مثنوی معنوی؛ شاهکار منظومه های تعلیمی و عرفانی

در مسیر پر پیچ وتاب تاریخ، گاه چهره هایی سر برمی آورند که نه تنها در عصر خویش که در اعصار پسین، چراغ راه بشریت می شوند. از میان این اختران تابناک آسمان معرفت،  مولانا جلال الدین محمد بلخی  چون خورشیدی است که هرگز غروب نمی کند و فروغش از پس قرن ها، نه تنها کم فروغ نشده که بر ابعاد نوری آن در سراسر گیتی افزوده شده است. مولانا تنها یک شاعر نیست؛ او یک کهکشان است. شاعری که مثنوی معنوی را نه با قلم که با جان بر کاغذ نقش زد، تا دقایق عشق را در قالب مثنوی های شش گانه به بشریت هدیه کند.

در مسیر پر پیچ وتاب تاریخ، گاه چهره هایی سر برمی آورند که نه تنها در عصر خویش که در اعصار پسین، چراغ راه بشریت می شوند. از میان این اختران تابناک آسمان معرفت، مولانا جلال الدین محمد بلخی چون خورشیدی است که هرگز غروب نمی کند و فروغش از پس قرن ها، نه تنها کم فروغ نشده که بر ابعاد نوری آن در سراسر گیتی افزوده شده است.

مولانا تنها یک شاعر نیست؛ او یک کهکشان است. شاعری که مثنوی معنوی را نه با قلم که با جان بر کاغذ نقش زد، تا دقایق عشق را در قالب مثنوی های شش گانه به بشریت هدیه کند. این اثر، تنها یک کتاب شعر نیست یک دانشگاه عظیم عرفانی است که در آن، از لطیف ترین حقایق وجود تا ژرف ترین اسرار خلقت، با زبانی رمزآلود و دلنشین روایت شده است. نه پر بیراه است و نه اغراق اگر گفته شود که مثنوی معنوی دریایی است از معنا و هر داستانش، آیینه ای است که خود حقیقی انسان را به او نشان می دهد.

در کنار مثنوی، دیوان شمس تبریزی یا دیوان کبیر، فریاد عاشقانه ای است که از ژرفای جان مولانا برآمد. این دیوان، توفانی از شور، وجد و عشق بی قید و شرط است؛ عشقی که محبوب نهایی آن، ذات بی همتای حق است و شمس، تنها تجلی ای از آن آفتاب حقیقی. غزلیات شورانگیز این دیوان، خواننده را به سفری روحانی می برد که در آن، عقل منطقی کنار می رود و دل، سکاندار کشتی وجود می شود.

خبرنگار ایکنا در سالروز بزرگداشت مولوی، شاعر بزرگ ایران با محمدرضا یوسفی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه قم برای رسیدن به درک عمیقی از معانی و مفاهیم مثنوی معنوی به گفت وگو نشسته است. مشروح این گفت وگو را در ادامه می خوانیم:

ایکنا- زبان فارسی و نقش آن در هویت ملی چیست؟

در تحلیل نسبت میان زبان فارسی و هویت ایرانی، می توان به این نکته بنیادین اشاره کرد که زبان فارسی، عامل اصلی وحدت ملی ما بوده است. فرهنگ ایرانی قرن هاست که بر محور همین زبان و الگو، ما را گرد هم آورده است. وقایع، حوادث و جنگ ها هرگز نتوانسته اند پیوند ما را بگسلند زیرا هویت خویش را از دست نداده ایم. این هویت که بر دو ستون فرهنگ ایرانی و زبان فارسی استوار است، توانسته ما را بار دیگر گرد هم آورد و از فروپاشی بازدارد.

در دوره های بسیار کهن، می توان به دوران سلوکیان اشاره کرد. یونانیان هنگام حمله به ایران در عصر اسکندر، مدت ها بر این سرزمین حکومت کردند اما نتوانستند ما را یونانی کنند. ما فرهنگ یونانی را نپذیرفتیم و ایرانی ماندیم. نمونه دیگر، ورود اسلام به ایران است. نزدیک به دو قرن، ما حتی زبان رسمی نداشتیم زیرا دربار و حکومت مستقلی وجود نداشت و ایران زیر نظر خلفای عرب، راشدین، اموی و عباسی اداره می شد. بسیاری از ملت ها عرب شدند زیرا هویتشان ضعیف بود و نتوانستند ملیت خود را حفظ کنند. مصر، الجزایر و لیبی نمونه هایی از این دست هستند که امروز عرب زبانند اما ما عرب نشدیم ما ایرانی ماندیم و توانستیم خود را از زیر بار این فشار رهایی بخشیم. نمونه دیگر، حمله مغول است. در آن یورش نیز، همچون ورود اعراب مسلمان، تمام ارکان جامعه ما دگرگون شد اما باز هم زبان فارسی و فرهنگ ایرانی ما را گرد هم آورد و توانستیم بر مغولان فائق آییم. نزدیک به یک و نیم قرن، ایلخانان مغول بر ما حکومت کردند و در این میان، نقش بزرگان ایرانی و زبان فارسی بسیار برجسته است.

ایکنا- تأثیر برگزاری بزرگداشت هایی برای بزرگان علمی و فرهنگی ایران در حفظ هویت ایرانی چیست؟

در دوره اسلامی، فردوسی پلی شد که زبان و فرهنگ ما را به دوره آرامش پس از اسلام منتقل کرد. در دوره مغول، سعدی همین نقش را ایفا کرد و ما را به آرامش پس از مغول رساند. امروز به راحتی به همان زبانی سخن می گوییم که سعدی به ما آموخته است. بوستان، گلستان، غزلیات و قصاید سعدی را کمتر به عنوان متنی تاریخی می خوانیم زیرا به راحتی درکشان می کنیم.

اگر برای بزرگانمان بزرگداشت برگزار می کنیم، به سبب نقشی است که آنان در پاسداشت هویت ملی ما ایفا کرده اند. کسانی چون فردوسی، نظامی، سعدی، مولوی، حافظ و جامی، هر یک ستونی هستند که زبان فارسی و هویت ایرانی ما بر پایه آنان و آثارشان بنا شده است. نیکوست که هر سال روزی را به نام یکی از این بزرگان اختصاص دهیم و خدماتشان را ارج نهیم، به پاس خدمتی که به زبان فارسی کرده اند و امروز ما از تلاش آنان بهره می بریم.

ایکنا- نقش مولوی در ادبیات ایران و از همه مهم تر نقش شمس در خلق آثار شاهکار مولوی را تبیین کنید.

نقش مولوی بسیار برجسته تر است زیرا شخصیتی چندبعدی و چندوجهی دارد. او بعد ادبی دارد چرا که خدمتی که مولوی به زبان و ادب فارسی کرده، کم نظیر است. آثاری چون غزلیات شمس، اوج غزل عرفانی ایران است. حتی در میان شاعران عارف مسلک عرب نیز کسی یافت نمی شود که به گرد پای مولوی برسد. مثنوی او نیز شاهکاری در منظومه های تعلیمی–عرفانی است ژانری ادبی که سنایی پایه گذار آن بود، عطار آن را رشد داد و مولوی در مثنوی معنوی به اوج رساند. مولوی، مولوی شد به برکت شمس؛ اینجاست که نقش شمس برای ما آشکارتر می شود.

مولوی، چنان که گفته شد، چندوجهی است. وجه دیگر اهمیت او، عرفان اوست. بسیاری از آموزه های عرفان ایرانی، عرفان شرقی و نیز عرفان اسلامی را در آثار مولوی می توان دید. مولوی شخصیتی داشت که اگر عارف بود، عرفانش زاهدانه بود؛ او پیش از ملاقات با شمس، بیشتر فقیه بود تا عارف. شمس آن آتشی را در وجود مولوی برافروخت که نمی توان مولوی پیش از شمس را با مولوی پس از شمس مقایسه کرد. اگرچه تعلیم مولوی پیش از شمس نیز صورت گرفته بود و کسانی چون برهان الدین محقق ترمذی نزدیک به هفت سال او را تحت تعلیم و تربیت خویش قرار داده بودند، اما این وجود آماده، همچون انبار باروتی بود که جرقه ای می خواست و آن جرقه را شمس در او زد.

اگر مولوی پیش از ملاقات با شمس نیز شاعر بود، شعری از او باقی نمانده است و اگر داشت، محو کرد. خود می گوید:

«مرده بدم، زنده شدم؛ گریه بدم، خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم»

این دولت عشقی که مولوی را از مردگی به زندگی آورد و دولتش را پاینده کرد، شمس بود. امروز وقتی به آثار مولوی می نگریم، خلاصه و عصاره ای از فرهنگ ایرانی، هویت ملی و زبان فارسی در آنها متجلی است.

نمی دانم مولوی شاهنامه خوانده بود یا نه، انوری، سنایی و عطار را خوانده بود یا نه اما از همه آثار گذشتگان ما در آثار او تأثیر می بینیم. حتی اگر نخوانده باشد و همه اینها از برکت ملاقاتش با شمس بود.

مثنوی او دایرةالمعارفی از قرآن، حدیث، فرهنگ، تاریخ و عرفان است. غزلیاتش نیز شامل دیوان شمس یا غزلیات شمس تبریزی، آن هایی است که مولوی برای شمس سروده است. چون شمس شاعر نبود، مولوی خود را شمس می دید و از زبان او شعر می گفت. به همین سبب گفته است:

«من کیم لیلی و لیلی کیست من

ما چو دو روحیم اندر یک بدن

روح ها روحی و روحی روحها

من روحین حاشا فی البدن»

دو روح در یک قالب؛ روح من و شمس. و غزلیات شمس یا دیوان کبیر مولوی، بهترین نمونه شعر ناسنجیده و نیندیشیده فارسی است زیرا گاه شاعر می اندیشد که چه می خواهد بگوید و گاه نه؛ مرغ خیالش را آزاد می گذارد تا به هر سو که می خواهد پر بزند. غزلیات شمس که بخشی برای شمس و بخشی در هجران و فراق او سروده شده، بهترین نمونه شعر ناب و نیندیشیده فارسی به شمار می آید.

انتهای پیام

نظرات

captcha